منو با بارون فریب داد !

رئیس دادگاه با تعجب به نگاه اشک آلود زن جوان گفت : آخه دخترم ! طلاق و جدایی چه ربطی به بارون داره ؟ به رحمت خدا ؟

زن جوان اشک چشماشو پاک کرد و گفت : یکی دو سال زیر گوشم می گفت وقتی تو سرزمین شما باران میباره من می فهمم چون قلبمان خیلی خیلی نزدیک به هم هست . و راست هم می گفت ! چون هروقت باران یا برف یا حتی خورشید هم در می آمد اون از راه دور

می فهمید . بعداز زندگی مشترک بود که فهمیدم کارمند قسمت هواشناسی در

شهرداری منطقه شان هست !