وکیل دادگستری در یک نگاه کلی و از یک منظر عمومی شخصی است که با انعقاد قرارداد وکالت و در قبال دریافت حق الزحمه ای که حق الوکاله گفته میشود ، از طرف موکل که علی الاصول بایستی یکی از اصحاب یک پرونده قضایی باشد، در جلسات دادگاه و روند دادرسی مداخله می نماید تا به دفاع از موکل پرداخته و هدف وی را در آن پرونده  محقق نماید . بسته به اینکه موضوع پرونده چه باشد و موکل کدامیک از طرفین پرونده باشد و در چه مرحله ای از دادرسی از وکیل استمداد کرده باشد، نقش وکیل میتواند متفاوت باشد.

اینکه وکیل در یک پرونده خواسته موکل را بر مواد قانونی تطبیق داده و  به هر حال راهی مبتنی بر قانون موضوعه و موازین مربوطه بیابد، البته نقش اساسی و مهم وکیل در جریان دادرسی است، لکن وکالت نیز به مانند همه مشاغل و هنرهای دیگر، طوعاً و کرهاً نیازمند نوآوری و نواندیشی است.اینکه وکیل محصور و محدود به چهارچوبها و مرزهای موجود است ، شاید سخن گزافه ای نباشد،اما باز در همین چهارچوبها و محدودیتهای مفروض، نگاه وکیل میتواند نو و تازه باشد. گاهی تفسیر خاص قانون یا برقراری ارتباط موردی بین منابع قضایی  و حقوقی در رسیدن به هدف میتواند ناشی از همین نواندیشی باشد.انشای ادیبانه نوشته های قضایی یا لااقل بهره بری بیشتر  از آثار ادبی و خصوصاً نظم در لابه لای این نوشته ها هم میتواند مصادیق خوبی از نواندیشی و نو نویسی باشد. تصور کنید وکیلی که میخواهد عمومیت یافتن یک رفتار مجرمانه در جامعه را وسیله توجیه فعل موکلش نماید ،مثلاً در ضمن اشاره به این نکته  اضافه کند:

                 " گر حکم کنند که مست گیرند    در شهر هرآنکه هست گیرند"

خوب معلوم است که تاثیر این کلام وی به مراتب بیش از گفتن ساده این توجیه است و هکذا... با اینحال نو آوری در این حوزه میتواند ابعاد و مصادیق متعددی باشد که البته در آینده بیشتر به آن خواهم پرداخت.