قصه پردرد تجاوز

الان باید بگم معلوم نیست یه روزه خوب میاد یا نه!!!!!!

در کاشمر :پانزده

در خمینی شهر: دوازده

و در گلستان! چهار مرد امانش را بریدند

 آن یکی را در لواسان در تشیع جنازه پدرش کشتند

 دیگری بر روی پل مدیریت پنجاه ضربه چاقو ِمردی قلبش را پاره کرد

و

 اکنون هر لحظه از تجاوز نگاهت آبستن میشود

 و از تازیانه ی کلامت زخمی . . .

او هنوز تشنه است و تو هنوز تجاوز می کنی

 او اندکی آزادی می خواهد،

تو کی سیر می شوی؟

ای مرد...ای نامرد...

/ 1 نظر / 8 بازدید
سارینا

سلام عزيزم اگر بازديد پايين خود خسته شديد به ما بگوييد تا به آساني آمار بازديد خود را در كمترين زمان ممكن، چندين برابر كنيم که اين کار باعث افزايش رتبه شما در گوگل و الکسا ميشود. .. با عضو شدن در سايت ميتونين بازديد سايت خودتون رو منفجر کنين به يکبار امتحان کنيد .مديريت سايت طلارنک سارينا جون [قلب][بوسه]